جملات عاشقانه,اشعارعاشقانه,جملات قصار و زیبا,داستان های کوتاه و پند آموز و عاشقانه و تکاندهنده,جملات عارفانه
نویسنده :علی
تاریخ:چهارشنبه 4 دی 1392-ساعت 21 و 54 دقیقه و 11 ثانیه

یک شاعر...

زیر پل بی هوای دست های تو...

یك شاعر، كارتن خواب است.

یك شاعر،

درون تو زندگی می كند

و هر روز

چای دم می كند.

غل غل چای،

خواب را می پراند از سرت....

تو اما اهمیت نمی دهی.

یك شاعر ،هر روز

میان رهگذرهای تو خمیازه می كشد



دست هایش را باز می كند تا كهكشان چشم های تو...

تو اما اهمیت نمی دهی....

تو خط كش هایت را فرو میكنی توی خواب های شاعر...

كتابخانه می بندی توی سماورِ داغِ واژه ها...

روزی، صدایی ست درون تو...

انگار خیس شده ای...

شاعر مرده است.         افرادی گریه می كنند...


نوع مطلب : جملات عاشقانه 

sahand
سه شنبه 8 بهمن 1392 ساعت 12 و 59 دقیقه و 28 ثانیه
سلام علی جان
از متنهای وبلاگت واقعا لذت بردم
موفق باشی








شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic