جملات عاشقانه,اشعارعاشقانه,جملات قصار و زیبا,داستان های کوتاه و پند آموز و عاشقانه و تکاندهنده,جملات عارفانه
نویسنده :علی
تاریخ:سه شنبه 1 بهمن 1392-ساعت 23 و 21 دقیقه و 00 ثانیه

...!

تمام شب ها انجا

میان سینه ی پراز دردم...

 کسی از نومیدی و ترس نفس نفس میزد

 کسی که تو را میخواست


 نوازشت را گرمای تنت را بوسه ایه داغت را

 اما دو دست سیاه تو راپس زد

بعد تو تمام شب هایم انجا نشستم

 زشاخه های درختان سبز

 سیاهی و غم فرومیرخت

از چشمان من همچون جویباری روان اشک و خون

 میریخت....


نوع مطلب : جملات عاشقانه 

bahar
چهارشنبه 2 بهمن 1392 ساعت 17 و 10 دقیقه و 30 ثانیه
شاعر که میشوی تازه میفهمی که باران...
فقط یک باران
sogand
چهارشنبه 2 بهمن 1392 ساعت 12 و 25 دقیقه و 06 ثانیه
فکر کنم نظرم بدون اسم ارسال شد. موفق باشید
چهارشنبه 2 بهمن 1392 ساعت 12 و 24 دقیقه و 02 ثانیه
سلام
اولین باره به طور اتفاقی به سایت شما اومدم. مطالب و پستهاتون خیلی زیبا هستند. به دل می نشینند. بهتون تبریک می گم که اینطور روحیه لطیفی دارید. براتون آرزوی موفقیت می کنم. چون دیدم نوشتید دوسستانتون می تونند پستهاتونو کپی کنند و ناراحت نمیشید من با اجازتون چند تاشونو برای خودم کپی کردم امیدوارم راضی باشید. همیشه قلبتون پر از عشق و امید باشه








شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات