جملات عاشقانه,اشعارعاشقانه,جملات قصار و زیبا,داستان های کوتاه و پند آموز و عاشقانه و تکاندهنده,جملات عارفانه
نویسنده :علی
تاریخ:جمعه 29 آذر 1392-ساعت 22 و 53 دقیقه و 27 ثانیه

کاش زندگی به همین سادگی بود

کاش زندگی به همین سادگی بود

به همین سادگی!!

خالی از حسرت

پوچ از تنهایی

بدون بغض

کاش او...

یک تنه می توانست حریف همه ی غم های بزرگ قلب کوچکت باشد

کاش او می توانست غرق لبخند کند تمام دقایقت را

افسوس که او خود اسیر یک مشت بی کسی است

کاش او می توانست مونست باشد همه ی شب های بی محتوا را

کاش تو.... .

دلت این همه غم نداشت...!

کاش سادگی همه ی این درد و دل های ساده را می شد

برای خدا روی کاغذ نوشت

برای خدا نوشت و به نشانی سادگی یک آرزوی محقر برایش پست کرد

کاش می شد همیشه انقدر ساده نوشت

ساده اما ...

پر از حرف های ناگفته...

پر از لحظه هایی که ناگزیر، زود، دیر شد

کاش گریستن یادت نمی دادند

بغض، بدرقه ی چشمانت نمی کردند

کاش او...

می توانست به جای بغض هایت

یک آسمان گریه کند...

کاش او...

خاطره ی بودنش، جای خالی همه ی خاطره های بی سرانجام چشمان همیشه صبورت را

پر از پرواز پروانه های عاشق می کرد

کاش او...

نازنینم!!

به گمانم (او) همان (من) م!

خویش از همه ی دنیا جدا...



کاش زندگی ما آدم ها...

به همین سادگی بود....

تنها...

به همین سادگی...!!









نویسنده :علی
تاریخ:شنبه 23 آذر 1392-ساعت 10 و 57 دقیقه و 26 ثانیه

من...!

من.....!

مرا که میشنـاسی؟! خودمم

کسی شبیه هیچکس!

کمی که لابه لای نوشته هایم بگردی پیدایم میکنی

مهربان، صبور، کمی هم بهانه گیر

اگر نوشته هایم را بیابی ، منم همان حوالی ام!!.



برای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنید



دری هستم

که می‌توانست به آسمان باز شود

اگر لولایش به زمین

چفت نبود......



نویسنده :علی
تاریخ:یکشنبه 3 آذر 1392-ساعت 11 و 26 دقیقه و 06 ثانیه

پدرم!


http://www.ebhamlinks.com/bah92/46c16b56c5a7d2c58b9e23a901ac6f56.jpg



پدرم!


در این تاریکی شب که سوسوی چراغی همدم و مونسم گشته است از تو مینویسم....

از تو که حدیث سکوت را در دلم به ترانه ای مبدل ساختی.

ای جلوه گاه خوبی ها....

تمام دفترهایم به خاطر تو ورق خورده اند..

لحظه ای در کنار آوارخانه آمالم به نظاره دردهایم بایست تا برایت از روح طوفانی خویش بگویم.

کاش لبخندهای تلخ مرا در قاب کهنه ای بر دیوار قلبت می آویختی تا همیشه از لبخندهایم تلاطم امواج یک شوق را بخوانی.

بدان که دیگر واژه تازه ای برای سرودن ندارم.

دوستت دارم پدر......تا آخر دنیا.




نویسنده :علی
تاریخ:یکشنبه 3 آذر 1392-ساعت 11 و 13 دقیقه و 57 ثانیه

مرا به یاد بیاور

مرا به یاد بیاور

 فكر كن ، تمام ثانیه ها را بگرد

 آنقدر كه دستهایت عبور زمان را

لمس كنند . بگرد 

میان برگ های كهنه تقویم

 در ثانیه های نفس نفس

در دقیقه های

بودن و رفتن

.... روی خط صاف آرامش چشمانم

مرا یادت آمد ؟؟!

ناله های آسمان

 درد ابر ، باد .

 قاصدك ، شعرهای ناتمام من

نقطه چین های ترانه هایم ....

مرا یادت هست؟!!؟؟

تنها از جنس پاییز

 یك قلب دنباله دار همیشگی

 گوشه ی نوشته هایم

گریه ، لبخند

پیوند نگاهم با سنگفرش های خیس ...

مرا یادت آمد ؟؟!.؟؟












شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic