جملات عاشقانه,اشعارعاشقانه,جملات قصار و زیبا,داستان های کوتاه و پند آموز و عاشقانه و تکاندهنده,جملات عارفانه
نویسنده :علی
تاریخ:دوشنبه 9 تیر 1393-ساعت 23 و 53 دقیقه و 59 ثانیه

جملات بسیار غمگین همراه با عکسهای مرتبط(سری دوم)

هنــــوز برایـــــــــش مینویــــــــــسم

همـــــــــــانند کودک نـــابینایـــــــــــی

کــــه هر روز غـــــــذا میریــــــــــــــزد

بــــــــــــرای ماهـــــــی مـــــــــــــرده اش
. . . . .

 


سلامتی کارگری که صاحب کارش به نا حق زد تو گوشش

رفت که لباسشو عوض کنه بره خونه اما...

 یاد خرج مادر مریضش افتاد...

یاد اجاره خونه...

جهیزیه دخترش...

شهریه دانشگاه پسرش...

برگشت به صاحب کارش

گفت منو ببخشید ...

 


همفری بوگارت : چشمات اذیتت میکنه ؟

لورن باکال : نه !

بوگارت : ولی پدر منو در آورده !!


سلامتی پسری که ...

با چشم های خیس وارد ساندویچــــی بغل

"تالارعروسـیشد و گفت: ...

امشب عروسی " عشقمه " , بنـدری بذار

+ نوشته شده در ساعت 14:18 توسط مسعود زلالی | 26 نظر

خسته ام… از تـــــو نوشتن…!

کمی از خود می نویسم

این “منم” که،

دوستت دارم…!

 

 


ولـــی شــکـستـــه ام ...

دیــده ای شــیشــه هـای اتــومبــیل را

وقـــتــی ضربـــه ای مـــی خــورنـد و مـــی شــکنـنـد !؟

دیــده ای شـیشــه خــرد مــی شــود ولــی از هــم نمــی پاشــد !؟

ایـــن روزهـــا همـــان شــیشــه ام ؛

خــرد و تــکـه تــکــه ،

از هــم نـمـــی پــاشـم

 ولـــی شــکـستـــه ام ...

 





هوا بارانی ست ولی شیشه ؛ چرا بخار نمیگیری ؟


نترس ؛ رفت … دیگر اسمش را رویت نمی نویسم !

+ نوشته شده در ساعت 12:42 توسط مسعود زلالی | 58 نظر

چقد طول میکشه تا این فقر تموم شه بابا ؟
 
* چهل روز پسر
م
 
*  یعنی بعد چهل روز پولدار میشیم بابا
؟
 
* نه پسرم نه بهش عادت می کنیم ...


اینجــا صـدای پـا زیــاد می شنــوم...!

امــا هیچکــدام تــو نیستــی ...!

دلــــــم ؛ خـوش کرده خــودش را بــه ایـن فکــر

که شایــد ؛ پابرهنه بیایی ...


هیــــچ چـــــیز مثــل "بدبختـــی "کودکان را ســـاکـت نمـــی‌کنــــد! ویـکتـور هوگـو


تو هم شده ای انقلاب زندگی من

حالا هر آنچه در زندگی من است تاریخ دار شده است

قبل از  "تو"

بعد از  "تو"


درد اینجاست ...

که درد را نمیشود به هیچ کس حالی کرد ...        - محمود دولت آبادی -




نویسنده :علی
تاریخ:دوشنبه 9 تیر 1393-ساعت 22 و 55 دقیقه و 45 ثانیه

جملات بسیار غمگین همراه با عکسهای مرتبط

حالم خوب است مثل پدربزرگ که گفت حالم خوب است ولی مرد !


 

بسته راهِ نفسم ، بغضُ و دِلم شعلهِ وَر است

چون یتیمی که به او، فُحشِ پدر داده کسی...

"مهدی اخوان ثالث"


مهربانم

دلواپس کدامین قرار بودی

که قرارمان

یادت رفت

***

دلتنگم

دلگیرم

بهانه میگیرم

دلتنگ چشمهای دوخته بر آستانه در

چشم های تو

چشم های من

اما چشمهای تو

به آستانه نرسید

فراموش کردی قرارمان را

اما من

دلگیرم از سفر

"نفرین به سفر"

"نفرین به جاده "


راه
راه
راه
****

می دانی؟!

هنوز پی سالها انتظار

شعرم ناتمام مانده است

" ای مهربان مسافر بی بازگشت من ...

بر روی کدامین دفتر بی انتها

مشق کنم دلتنگی هایم را

...
پدر جان روزت مبارک       شهرام زلالی ۲۲/۰۲/۱۳۹۳

 

چه دنیای بزرگی!!!

تا چشم كار میكند جای تو خالیست...!


تنها باشی... روز تعطیل باشد... غروب باشد... باران هم ببارد... احساس میكنی

بلاتكلیف ترین آدم دنیا هستی...!!




نویسنده :علی
تاریخ:شنبه 12 بهمن 1392-ساعت 23 و 26 دقیقه و 52 ثانیه

کمی هم مــَــرد باشیم ...


سایت عاشقانه  ساکار

زیر بارون اگر دختری رو سوار کردید

جای شماره به او امنیت بدهید
او را به مقصد مورد نظرش برسانید
نه به مقصد مورد نظرتان !…
بگذارید وقتی زن ایرانی مرد ایرانی را در کوچه ای خلوت میبیند
احساس امنیت کند ؛ نه احساس ترس
بیایید فارغ از جنسیت....
کمی هم مــَــرد باشیم



نویسنده :علی
تاریخ:جمعه 4 بهمن 1392-ساعت 20 و 15 دقیقه و 15 ثانیه

به مادر قول داده بود برمی گردد،!!!

به مادر قول داده بود برمی گردد،....
چشم مادر که به استخوان های بی جمجمه افتاد،
لبخند تلخی زد و گفت:بچم سرش میرفت اما قولش نمی رفت!


0.605662001390465730 taknaz سرش میرفت اما قولش نمی رفت!(غم انگیز)+عکس



نویسنده :علی
تاریخ:سه شنبه 1 بهمن 1392-ساعت 22 و 21 دقیقه و 00 ثانیه

...!

تمام شب ها انجا

میان سینه ی پراز دردم...

 کسی از نومیدی و ترس نفس نفس میزد

 کسی که تو را میخواست


 نوازشت را گرمای تنت را بوسه ایه داغت را

 اما دو دست سیاه تو راپس زد

بعد تو تمام شب هایم انجا نشستم

 زشاخه های درختان سبز

 سیاهی و غم فرومیرخت

از چشمان من همچون جویباری روان اشک و خون

 میریخت....


نوع مطلب : جملات عاشقانه 

نویسنده :علی
تاریخ:چهارشنبه 4 دی 1392-ساعت 21 و 03 دقیقه و 44 ثانیه

ناخدایم!

 دلم در کالبد بی نبض این شهر مسدودشده...

از هجوم مرگ نواز سکوت

در غربتی گنگ شکسته بغض ام....

هیچ کسی از تمام پنجره های بی حنجره شهر تهی آباد

به میهمانی عطرِ شب مگنولیاهای شبخوان

فرا نمی خواندم!

مسافری بی مقصدم!

در تجرد بی روح فاصله ها جاری ام!

برای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنید

ناخدایم!

عشق, لمس ابهت مومیایی شده

آبی هایی ست که مخمل آبی دریا را نچشیده اند...

می خواهم در یاد آبی ات

خواب مهتابی ات

آبی تررنگ ببازم!

تا بیکرانی حاشیه ای بی رنگ....

تا سر سایه ساز درختان هزار زاویه

در چپر غزل اندود شده ِ شعر

بر عکس ِ زندگی....

تا ابدیت آبتنی کنم...




نوع مطلب : جملات عاشقانه 

نویسنده :علی
تاریخ:چهارشنبه 4 دی 1392-ساعت 20 و 54 دقیقه و 11 ثانیه

یک شاعر...

زیر پل بی هوای دست های تو...

یك شاعر، كارتن خواب است.

یك شاعر،

درون تو زندگی می كند

و هر روز

چای دم می كند.

غل غل چای،

خواب را می پراند از سرت....

تو اما اهمیت نمی دهی.

یك شاعر ،هر روز

میان رهگذرهای تو خمیازه می كشد



دست هایش را باز می كند تا كهكشان چشم های تو...

تو اما اهمیت نمی دهی....

تو خط كش هایت را فرو میكنی توی خواب های شاعر...

كتابخانه می بندی توی سماورِ داغِ واژه ها...

روزی، صدایی ست درون تو...

انگار خیس شده ای...

شاعر مرده است.         افرادی گریه می كنند...


نوع مطلب : جملات عاشقانه 

نویسنده :علی
تاریخ:چهارشنبه 4 دی 1392-ساعت 15 و 26 دقیقه و 11 ثانیه

درد چیست..!؟

دوچرخه دیده بودم ...

سه چرخه هم دیدم ...
چهار چرخه هم دیدم....
اما هیچ وقت نمیدونستم که یک چرخه هم وجود داره!!!
به چشمای معصومش دقت کردی؟
می ترسه همون یه چرخه رو هم ازش بگیرن.
گاهی وقت ها باید دردت بیاید تا بفهمی درد چیست....؟؟؟؟


نوع مطلب : جملات عاشقانه 

نویسنده :علی
تاریخ:سه شنبه 3 دی 1392-ساعت 09 و 32 دقیقه و 04 ثانیه

فراموشی...


زبونت میگه فراموشش کردی ، ولی دلت هنوز داره با یاد وخیالش زندگی میکنه

 

ای کاش آدمیزاد ،.

سختیه تحمل تمام تنهایی ها ، گریه ها ،

 دلتنگی های بی بهونه و بی خوابی های شبونه

را میفهمید
...

و

زندگی را رو سرت آوار نمیکرد

با گفتن جمله ی بی رحمانه ی

" مرا ببخش ، من لیاقت عشق تو را ندارم "

 

فکرت از سرم برده ، نه تنها خوابم را ، بلکه عقلم را ،

ای کاش یاد تو ، فکر تو ، درک داشت ، احساس داشت

و میفهمید چه بلاهایی و چه رنجهایی بر سرم آورده


 

اولش شیرینه

اولش عشق سرزده میاد تو دلت.

اما...

اخرش تلخ

آخرش تموم هستی ات رو ازت میگیره تا از دلت دست برداره



نوع مطلب : جملات عاشقانه 

نویسنده :علی
تاریخ:یکشنبه 1 دی 1392-ساعت 20 و 55 دقیقه و 03 ثانیه

خدااا..

میدونی خدا

تو دنیات

گاهی اوقات آدما به جایی می رسن که دلشون می خواد

داد بزنن و بگن

"بسه دیگه نمی کشم"

میدونی من به اونجا رسیدم...

صدای خورد شدنم رو حس می کنم

اما عرضه ی فریــــــــــــــــــــــــــــــاد زدن ندارم

شاید اگه داد بزنم سریع بیای

ولی مثل آدمی شدم که می خواد داد بزنه و انگار

یکی جلو دهنش رو گرفته

واست نوشتم چون نتونستم داد بزنم

حس بدی دارم

تنهایی شکستن با وجود اینکه بدونی

چند نفر دوست دارن خیلی بده

اینکه فقط به خاطر اونا تحمل کنی

و بازم مثل همیشه در جواب سوالاشون بگی

خیلی خوبم و بزنی زیر خنده

تو دنیات ماسک زندگیت بهم چسبیده خدا.








خدایا التماست می کنم

همه دنیایت ارزانیِ دیگران .!

ولی ...

    آنکه دنیایِ من است

      مالِ دیـگری نباشد...










نوع مطلب : جملات عاشقانه 

نویسنده :علی
تاریخ:جمعه 29 آذر 1392-ساعت 22 و 53 دقیقه و 27 ثانیه

کاش زندگی به همین سادگی بود

کاش زندگی به همین سادگی بود

به همین سادگی!!

خالی از حسرت

پوچ از تنهایی

بدون بغض

کاش او...

یک تنه می توانست حریف همه ی غم های بزرگ قلب کوچکت باشد

کاش او می توانست غرق لبخند کند تمام دقایقت را

افسوس که او خود اسیر یک مشت بی کسی است

کاش او می توانست مونست باشد همه ی شب های بی محتوا را

کاش تو.... .

دلت این همه غم نداشت...!

کاش سادگی همه ی این درد و دل های ساده را می شد

برای خدا روی کاغذ نوشت

برای خدا نوشت و به نشانی سادگی یک آرزوی محقر برایش پست کرد

کاش می شد همیشه انقدر ساده نوشت

ساده اما ...

پر از حرف های ناگفته...

پر از لحظه هایی که ناگزیر، زود، دیر شد

کاش گریستن یادت نمی دادند

بغض، بدرقه ی چشمانت نمی کردند

کاش او...

می توانست به جای بغض هایت

یک آسمان گریه کند...

کاش او...

خاطره ی بودنش، جای خالی همه ی خاطره های بی سرانجام چشمان همیشه صبورت را

پر از پرواز پروانه های عاشق می کرد

کاش او...

نازنینم!!

به گمانم (او) همان (من) م!

خویش از همه ی دنیا جدا...



کاش زندگی ما آدم ها...

به همین سادگی بود....

تنها...

به همین سادگی...!!









نویسنده :علی
تاریخ:شنبه 23 آذر 1392-ساعت 10 و 57 دقیقه و 26 ثانیه

من...!

من.....!

مرا که میشنـاسی؟! خودمم

کسی شبیه هیچکس!

کمی که لابه لای نوشته هایم بگردی پیدایم میکنی

مهربان، صبور، کمی هم بهانه گیر

اگر نوشته هایم را بیابی ، منم همان حوالی ام!!.



برای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنید



دری هستم

که می‌توانست به آسمان باز شود

اگر لولایش به زمین

چفت نبود......



نویسنده :علی
تاریخ:یکشنبه 3 آذر 1392-ساعت 11 و 26 دقیقه و 06 ثانیه

پدرم!


http://www.ebhamlinks.com/bah92/46c16b56c5a7d2c58b9e23a901ac6f56.jpg



پدرم!


در این تاریکی شب که سوسوی چراغی همدم و مونسم گشته است از تو مینویسم....

از تو که حدیث سکوت را در دلم به ترانه ای مبدل ساختی.

ای جلوه گاه خوبی ها....

تمام دفترهایم به خاطر تو ورق خورده اند..

لحظه ای در کنار آوارخانه آمالم به نظاره دردهایم بایست تا برایت از روح طوفانی خویش بگویم.

کاش لبخندهای تلخ مرا در قاب کهنه ای بر دیوار قلبت می آویختی تا همیشه از لبخندهایم تلاطم امواج یک شوق را بخوانی.

بدان که دیگر واژه تازه ای برای سرودن ندارم.

دوستت دارم پدر......تا آخر دنیا.






  • تعداد صفحات :9
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  






شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic