جملات عاشقانه,اشعارعاشقانه,جملات قصار و زیبا,داستان های کوتاه و پند آموز و عاشقانه و تکاندهنده,جملات عارفانه
نویسنده :علی
تاریخ:شنبه 25 شهریور 1391-ساعت 16 و 30 دقیقه و 02 ثانیه

تا ابد در دلم میمانی...

ای رفته از برم به دیاران دور دست 
با هر نگین اشك
 به چشم تر منی هر جا كه عشق هست و صفا هست و بوسه هست
 در خاطر منی

 هر شامگه كه جامه ی نیلین آسمان پولك نشان ز نقش هزاران ستاره است
 هر شب كه مه چو دانه ی الماس بی رقیب بر گوش شب به جلوه ، چنان گوشواره است

آن بوسه ها و زمزمه های شبانه را یاد آور منی

در خاطر منی....

 برای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنید


در موسم بهار

كز مهر بام...داد

تك دختر نسیم

مشاطه وار ، موی مرا شانه می كند

آن دم كه شاخ پر گل باغی بدست باد

خم می شود كه بوسه زند بر لبان من

وانگاه ، نرم نرم

گلهای خویش را بسرم دانه می كند

آن لحظه ، ای رمیده ز من! در بر منی

در خاطر منی

*
*
*
*
*
ای صمیمی، ای عشقم

گاه و بیگاه لب پنجره ی خاطره ام می آیی!دیدنت " حتی از دور " آب بر آتش دل می پاشد



!آن قدر تشنه ی دیدار توام...که به یک جرعه نگاه تو قناعتدارم

!دل من لک زده است

گرمی دست ترا محتاجمو دل من به نگاهی از دور میسازد!....

*
*
*
*
*
*
تو مرا می فهمی 

من تو را می خواهم

 و همین ساده ترین قصه یك انسان است

 ، تو مرا می خوانی من تورا ناب ترین شعر زمان می دانم و تو هم می دانی....


 تا ابد در دل من می مانی


نوع مطلب : جملات عاشقانه 

نویسنده :بلا
تاریخ:شنبه 25 شهریور 1391-ساعت 11 و 30 دقیقه و 18 ثانیه

فردا دیره...


بیا تا زندگی رنگی بگیره


همین امروز بیا که فردا دیره

یک کلام ختم کلام عاشقتم دوست دارم دیوونتم

یک کلام ختم کلام عشق منی ، تو رو، رو چشمم میذارم

تو چشمات گم شدن صدها ستاره

عشق تو خورشید و یادم میاره

یه سری به ما بزن تا که ببینی

عاشقت هنوز چشم انتظاره

بیا تا زندگی رنگی بگیره

همین امروز بیا که فردا دیره

یک کلام ختم کلام عاشقتم دوست دارم دیوونتم

یک کلام ختم کلام عشق منی ، تو رو، رو چشمم میذارم

مثل سایه همیشه پا به پاتم بیقراره شب خوش رنگ چشاتم

دل من به یاد اون خاطره هاته عاشق رنگ قشنگ خنده هاتم

بیا تا زندگی رنگی بگیره

همین امروز بیا که فردا دیره
....


نوع مطلب : جملات عاشقانه 

نویسنده :علی
تاریخ:شنبه 25 شهریور 1391-ساعت 09 و 45 دقیقه و 37 ثانیه

خدایا.....!!

امروز عصر روی زمین دراز کشیدم، آسمون رو دیدم. آسمون ابری بسیار زیبا. تمام وجودم لرزید. با خودم گفتم:


خدایا، تو چه قدر بزرگی، اما من چی؟ از من کوچیک تر پیدا نمیشه.



خدایا، آسمون رو آفریدی که من با دیدنش یاد تو بیافتم....





خدایا، آسمون نیست، مطمئنم که نیست، اما می بینمش.


خدایا، تو هستی، مطمئنم که هستی، اما نمی بینمت.

خدایا، آسمونی که نیست رو بیشتر نشونم بده تا تویی که هستی رو بیشتر یاد کنم.

خدایا، هیچ وقت منو فراموش نمی کنی، توفیقی بده که من هم هیچ وقت تو رو فراموش نکنم.

خدایا، قلب من رو از عشق خودت پر کن، که اگر نکنی عشق غیر تو اون رو ویرانه می کنه.

خدایا، شکرت، خدایا، صدها هزار مرتبه شکرت.


نوع مطلب : جملات عاشقانه 

نویسنده :علی
تاریخ:جمعه 24 شهریور 1391-ساعت 22 و 55 دقیقه و 26 ثانیه

جملات تنهایی و عاشقانه

زندگی به من آموخت چگونه اشك بریزم.

 ولی نیاموخت چگونه سرازیرش كنم.

زندگی به من آموخت چگونه دوست داشته باشم .

 اما نیاموخت چگونه فراموشش كنم....

اگر انسان زندگی را دوست داشت هرگز در آغاز تولد نمی گریست




نگاهم کرد و پنداشتم دوستم دارد. نگاهم کرد،

 در نگاهش هزاران شوق عشق را خواندم.

 نگاهم کرد، دل به او بستم. نگاهم کرد،

 اما بعدها فهمیدم که فقط نگاهم میکرد!
.
.
.
.

هروقت خواستی بدونی کسی دوست داره یا نه تو چشماش زل بزن تا عشقو تو چشاش ببینی.

اگه نگاهت کرد عاشقته

اگه خجالت کشید برات میمیره

اگه سرشو انداخت پایین و یک لحظه رفت تو فکر بدون 1 لحظه بدون تو زنده نمیمونه

و اگه سرشو انداخت پایین و حرفو عوض کرد اصلا دوستت نداره....

.
.
.
.
.

به جای دسته گلی که فردا بر سر مزارم می گذاری .

 امروز به شاخه گلی کوچک یادم کن

به جای سیل اشکی که فردا بر مزارم نثار می کنی .

 امروز با تبسمی شادم کن

به جای آن متن های تسلیت گ.نه ای که فردا در روزنامه ها می نویسی .

 امروز با پیغامی کوچک خوشحالم کن

من امروز به تو احتیاج دارم نه فردا....




قصه نویس هر روز و شبم تویی، آغاز و پایان لبخندم تویی و ای کاش که هیچگاه آغاز قطرات قصه ام نباشی.


شادی بی تو یعنی اندوه، سفر بی تو یعنی زندانی شدن در سیاه چال، زندگی بی تو یعنی پایان همه چیز حتی زندگی....

.
.
.
.

با اشکهایت دلم را گمراه قطرات کردی، به دنبالشان رفتم تا علتشان را بیابم، ببینم تا که این دریای پر معنا را جاری کرده، اما پایانی ندیدم جز دلتنگی یار برای یار....


نوع مطلب : جملات عاشقانه 

نویسنده :علی
تاریخ:جمعه 24 شهریور 1391-ساعت 22 و 06 دقیقه و 21 ثانیه

جملات عاشقانه


حرف کمی نبود قرار ومدار عشق


اما چه فایده –


که نفهمیم یار را!


ای روح های ناب !


دوباره به پا کنید


قدری برای اهل زمستان


بهار را !



.

.

.

.


 

 

همیشه
در بدترین لحظه ها
تنها رها می کنی مراو
بدترینِ لحظه ها
وقتی است
که تو
مرا
تنها
رها می کنی


.

.

.

.



هر که آید گوید:
   گریه کن، تسکین است
      گریه آرام دل غمگین است

چند سالی است که من می گریم
در پی تسکینم

ولی ای کاش کسی می دانست
چند دریا
بین ما فاصله است
 من و آرام دل غمگینم

.

.

.

.

 

تـمـام مـعـلوم هـا و مجـهـول هایـم را 

بـه زحمـت کـنـار هـم مـی چـیـنم 

فـرمـول وار ؛ 

مـرتـب و بـی نـقـص ...

و تــو 

بـا یـک اشـاره

هـمـه چـیـز را

در هـم می ریــزی ...

در شرح حال گل
بنویسید خار را
بر هم زنید : خوب و بد روزگار را .



.

.

.


 

چرا نمی گویند که آن کشیده سر از شرق -

آن بلند اندام سیاه جامه به تن،

دلبرِ دلیر ز شاهراه کدامین دیار می آید

و نور صبح طراوت بر این شب تاریک چه وقت می تابد؟

در انتظار امیدم،

در انتظار امید طلوع پاک فلق راچه وقت

آیا من به چشمِ غوطه ورم در سرشک خواهم دید؟


از حمید مصدق

.

.

.





عشــق اگــر خـط مــوازی نیسـت،چیسـت؟


یـ ـا کتـاب جملــه ســازی نیســت،چیسـت؟!


عشـق اگــر مبنــای خلــق آدم اســت


پـس چــرا ایـن گـونـه گنــگ و مبهــم اسـت؟


پـس چــرا خـط مـوازی مـی شـود!!!


از چـه رو هــر عشـق،بــازی مـی شــود؟!


(گلپونه)

.

.

.


خیال دلکش پرواز در طراوت ابر

    

      به خواب می ماند.


پرنده در قفس خویش

         

    خواب می بیند.


پرنده در قفس خویش


به رنگ و روغن تصویر باغ می نگرد .


پرنده می داند


که باد بی نفس است


و باغ تصویری است .


پرنده در قفس خویش

            

خواب می بیند .

                    

            هوشنگ ابتهاج

.

.

.


 

میان ابرها سیر می کنم


هر كدام را به شكلی می بینم

                                     

       كه دوست دارم


می گردم و دلخواهم را پیدا می كنم

 

میان آدم ها اما


كاری از دست من ساخته نیست


خودشان شكل عوض می كنند


بـرای اتـفـاق هـایی که نـمی افـتـد ...

بـرای دستـی کـه نـگـرفـتم

بـرای اشکـی کـه پـاک نـکـردم

بـرای بـوسـه ای کـه نـبــود

بـرای دوسـتـت دارمـی کـه مـرده بـه دنـیـا آمــد

بــرای مـن کـه وجـودم نـبـودن اسـت

مــرا بـبـخـش ...

 

.

.

.

 


یادمان باشد حرفی نزنیم که به کسی بر بخورد 

    

       نگاهی نکنیم که دل کسی بلرزد

          

        خطی ننویسیم که آزار دهد کسی را

                  

       یادمان باشد که روز و روزگار خوش است وتنها دل ما دل نیست

.

.

.

 

کـُجـا پـنـاه بـــرم ؟

دسـت هــای تـو دورنـد

و خـُدایـان

جـبـار تــر از هـمـیشـه

قـهـار تــر از هـمـیشـه

بـرنـشسـتـه انـد بـر سکـوی مـسخ بـاورهــا

خیـره سـری خـُدایـان را

چـگـونـه بـرتـابـم

وقـتـی تـو نـیـستـی

ای یـــار

ای پـنـاه  همـیـشـه !

.

.

.


به هـمـان سـادگـی

کـه کـلاغ ِ سـالـخـورده

بـا نـخـستـین سـوت ِ قـطـار

سقـف واگـن مـتـروک را

تـرک می گـویــد

دل ،

دیـگــــر

در جـای خـود نیـسـت

بـه همـیـن ســادگـی !

.

.

.

 

لبخند که می زنم پیدایم می کنی


باران می بارد، تو از کنارم می گذری


فریاد نمی کشم که بازگردی


می دانم امشب این آسمان تاب ماه را ندارد


لبخند می زنم،


فراموش می کنم..

.

.

.

.

وقتی میشی نیاز من که نباشی پیش من

اشکهای چشمامو ببین که میریزه به پای تو

بازم که بیقرارمو دلواپسی نگاه تو

تموم هستی منی بمون همیشه پیش من

اگر شدم عاشق تو نزار بیتاب بمونم

لا لایی شبام تویی نزار که بی خواب بمونم

دارم برات شعر میخونم شاید به یادم بمونی

فقط یه چیز اذت میخوام همیشه عاشق بمونی

دوست دارم خیلی کمه ولی جز این چیزی نبود

واژه ها رو ولش کنیم عشقمو از چشام بخون

.

.

.

.

دستهایم را تا ابرها بالا برده ای


و ابرها را تا چشمهایم پایین


عشق را در کجای دلم .....


پنهان کرده ای که :


   هیچ دستی به آن نمیرسد !

 

.

.

.

غریبه
 
نمیدانم  
 

گنجشک ها که آنقدر شبیه همند

چطور همدیگر را میشناسند

و نمیدانم

چقدر شبیه من هست
  که تو دیگر مرا نمیشناسی!

.

.

.

.


 


من اینك در رواق كهكشانها

در آوای حزین كاروانها

در آن رنگین كمان پیر و خسته

در آن اشكی كه بر مژگان نشسته

در آن جامی كه خالی مانده از می

در آوایی كه برمیخیزد از نی

 نشانی از تو می بینم ،

 سراغی از تو می گیرم

.

.

.

.

.

عاقبت یکروز ما هم زین جهان پرمیکشیم

باده رفتن ز دنیا را همه سر میکشیم

بر کن و صد پاره کن این جامه کبر وریا

وقت رفتن ما همه یک جامه در بر میکشیم 






نویسنده :علی
تاریخ:جمعه 24 شهریور 1391-ساعت 15 و 11 دقیقه و 15 ثانیه

سهراب!!!!!!

سهراب قایق دیگر جوابگو نیست....



کشتی باید ساخت!!! 



این جا مثل من زیاد است....






آهسته گفت: خدانگهدارت . 
در را بست و رفت . . . . 
آدمها چه راحت مسئولیت خودشان را به گردن خدا می اندازند....

برای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنید





نوع مطلب : جملات عاشقانه 

نویسنده :علی
تاریخ:جمعه 24 شهریور 1391-ساعت 15 و 07 دقیقه و 50 ثانیه

بعضی آدم ها هستند که...

آدمایی هستن که 
هروقت ازشون بپرسی چطوری؟ می گن خوبم ....
وقتی می بینن یه گنجشک داره رو زمین دنبال غذا می گرده، 
راهشون رو کج می کنن از یه طرف دیگه می رن که اون حیوونکی نپره ... 
اگه یخ ام بزنن، دستتو ول نمی کنن بزارن تو جیبشون ... 
آدمایی که از بغل کردن بیشتر آرامش می گیرن تا از چیز دیگه 
همونایین که براتون حاضرن هر کاری بکنن 
اینا فرشتن ... 
تو رو خدا اگه باهاشون می رید تو رابطه، اذیتشون نکنین... 
تنهاشون نزارین، داغون می شن ! 
همین‌ها هستند که دنیا را جای بهتری می کنند 

برای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنید

مثل آن راننده تاکسی‌ای که حتی اگر در ماشینش را محکم ببندی بلند می گوید: روز خوبی داشته باشی. 

آدم‌هایی که توی اتوبوس وقتی تصادفی چشم در چشمشان می شوی، 
دستپاچه رو بر نمی‌گردانند، لبخند می زنند و هنوز نگاهت می کنند. 

آدم‌هایی که حواسشان به بچه های خسته ی توی مترو هست، بهشان جا می دهند، گاهی بغلشان می کنند. 

دوست هایی که بدون مناسبت کادو می خرند،.... مثلا می گویند 
این شال پشت ویترین انگار مال تو بود. یا گاهی دفتر یادداشتی، نشان کتابی، پیکسلی 

برای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنید

آدم‌هایی که از سر چهار راه، نرگس نوبرانه می خرند و با گل می روند خانه. 

آدم‌های پیامک‌های آخر شب، که یادشان نمی رود گاهی قبل از خواب، به دوستانشان یادآوری کنند که چه عزیزند، 
آدم‌های پیامک‌های پُر مهر بی بهانه، حتی اگر با آن ها بدخلقی و بی حوصلگی کرده باشی. 

آدم‌هایی که هر چند وقت یک بار ایمیل پرمحبتی می زنند که مثلا تو را می خوانم و بعد از هر یادداشت غمگین، 
خط‌هایی می نویسند که یعنی هستند کسانی که غم هیچ کس را تاب نمی آوردند. ....

آدم‌هایی که اگر توی کلاس تازه وارد باشی، زود صندلی کنارشان را با لبخند تعارف می کنند که غریبگی نکنی. 

آدم‌هایی که خنده را از دنیا دریغ نمی کنند، توی پیاده رو بستنی چوبی لیس می زنند و روی جدول لی لی می کنند. 
*
*
*
همین‌ها هستند که دنیا را جای بهتری می کنند برای زندگی کردن 

مثل دوستی که همیشه موقع دست دادن خداحافظی، آن لحظه‌ی قبل از رها کردن دست، 
با نوک انگشت‌هاش به دست‌هایت یک فشار کوچک می دهد… چیزی شبیه یک بوسه 

وقتی از کنارشون رد میشی بوی عطرشون تو هوا مونده 

وقتی بارون میاد دستاشون رو به آسمونه....

وقتی بهشون زنگ میزنی حتی وقتی که تازه خوابیدن 
با خوشرویی جواب میدنو میگن خوب شد زنگ زدی باید بلند میشدم 

وقتی یه بچه میبینن سرشار از شورو شوق میشن و باهاش شروع به بازی کردن میشن 

آره همین ها هستند که هم دنیا رو زیبا میکنن هم زندگی رو لذت بخش تر 
*
*
*
وقتی پرنده ای زنده است مورچه ها را می خورد 
وقتی می میرد مورچه ها او را می خورند 
یک درخت میلیون ها چوب کبریت را می سازد 
اما وقتی زمانش برسد فقط یک چوب کبریت برای سوزاندن میلیو نها درخت کافی است 
زمانه و شرایط در هر موقعی می تواند تغییر کند 
در زندگی هیچ کس را تحقیر و آزار نکنید 
شاید امروز قدرتمند باشید اما یادتان باشد 
زمان از شما قدرتمندتر است ....
پس خوب باشیم و خوبی کنیم که دنیا جز خوبی را بر نمی تابد 





نوع مطلب : جملات عاشقانه 

نویسنده :علی
تاریخ:جمعه 24 شهریور 1391-ساعت 14 و 47 دقیقه و 10 ثانیه

جملات زیبا و اس ام اس هاس عاشقانه...

محبت مثل سکه میمونه اگه بیفته تو قلک قلب دیگه نمی شه درش آورد. اگه بخوای درش بیاری باید اونو بشکنی.

 



میدونی که چه موقع می فهمی دنیا دو روزه؟ وقتی که اونی که دوستش داری بهت بگه تا آخر دنیا باهاتم....



حسنت همیشه در فزون باد
رویت همه ساله لاله گون باد
اندر سر ما خیال عشقت
هر روز که باد در فزون باد....



آسمان را ستاره زیبا می كند --باغ راگل--عشق را محبت--چشم را اشك ودوستی را(تو)

بگیر از من تو ای دل یادبودی که تنها لایق این دل توبودی هزاران خواستند این دل بگیرند . ندادم چون عزیز دل تو بودی....



زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نیست و دلم بس تنگ است بی خیالی سپر هر درد است باز هم می خندم آن قدر می خندم که غم از روی رود....



عشق مثله یك تیره كه درست می خوره وسط قلب آدم نه می تونی درش بیاری نه می تونی بزاری بمونه اگه درش بیاری می میری اگه بزاری بمونه بازم می میری پس آخرش جون تو می گیره



باید خریدار مشوی تا من خریدارت شوم ....

از جان و دل یارم شوی تا عاشق زارت شوم

من نیستم چون دیگران بازیگر بازیگران 

اول بدست آرم تو را وانگه گرفتارت شوم 



بودنم را هیچ کس باور نداشت هیچ کس کاری به کار من نداشت بنویسید بعد مرگم روی سنگ با خطوطی نرم و زیبا و قشنگ او که خوابیده است در این گور سرد بودنش را هیچ کس باور نکرد....



مرا با اتش عشقت بسوزان و نترس زیرا اشك جشمانم انرا خاموش میكند ولى مواظب قلبم باش كه تو دران جاى دارى....


چه تلخ است دیدن آنانکه شیرینی را بیش ازتلخی دوست دارند درحالی که از شیرینی تلخی ناآگاهند آری این چنین است.

 


دیروزمان را سوزاندیم برای امروز... امروزمان را سوزاندیم برای فردا... و فردایمان دیروزی دگر!!



در مرام ما رفیقان نیست ترک دوست عهد با هرکه بستیم جان ما در دست اوست



اگر مثل اشک توی چشمام بودی واسه موندنت تا آخر عمرم گریه نمی کردم...



شمع سوزان توام اینگونه خاموشم نکن... از کنارت رفته ام ولی فراموشم نکن



تنها برای چشمان تو می نویسم که نگاهت تکراری از آسمان است... تو همانی هستی که بهار را برایم به ارمغان آوردی و من همانی هستم که به عشقت وفادار مانده ام و روزهای بی تو را در دفتر دلم شمارش کردم...



ردپایم بی صداست عشق من بی انتهاست... ردپای اشکهایم را بگیر تا بدانی خانه عاشق کجاست....



چه رنجی است لذت ها را تنها بردن... و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن... و چه بدبخت آزاد دهنده ایست تنها خوشبخت بودن....



گوشند غروب جائیست که آسمان زمین را می بوسد....من امشب برای تو غروب می کنم ، کجائی آسمان من !....



این جهان پر از صدای قدمهای مردمانیست که همچنان که تو را می بوسند در ذهن طناب دار تو را نیز می بافند.....



صبر کن عشق زمین گیر شود بعد برو . یا دل از دیده تو سیر شود بعد برو . تو اگر کوچ کنی بغض خدا میشکند . صبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو....



تو مرا می فهمی من تو را می خواهم وهمین ساده ترین قصه ی یك انسان است... تو مرا می خوانی من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم و تو هم می دانی تا ابد در دل من می مانی....



در خوشبختی دوستانمان ما رو می شناسند ولی در بدبختی ما دوستانمان رو می شناسیم) جان چرلتون کالینز(


در ابی ترین نقطه چشمانت عشقیست که صداقت از ان جاریست انجا خدا را عاشقانه میتوان دید....



چترم باز باشد یا بسته فرقی نمی کند بی تو آسمان دلم همیشه ابریست.




نوع مطلب : جملات عاشقانه 

نویسنده :علی
تاریخ:جمعه 24 شهریور 1391-ساعت 00 و 29 دقیقه و 25 ثانیه

یک رنگی وصداقت...

امروز شعر نخواهم نوشت...

دلتنگی مجال نمی دهد....

دلم دلتنگ پژمردگی گلبرگهای طلایی توست

گلبرگهایی که امروز هم تاری از آن را به یادگار برداشتم

همیشه چترهایم بارانی بوده اند امروز چشمهایم

همیشه بوسه هایم خیس بوده اند امروز سنگفرشهای قلبم

همیشه....

و من بی عطر نفسهای تو خاکستری خاموشم

و هیچگاه دوباره ردی از آتش و

رمقی برای گرم کردن دیده های بارانی تو نخواهم داشت

زائر چشمهای بارانی توام یاس من!

مگذار دیده ات خانقاه غم شود که دلم از شبنم دیده ات می لرزد

این بوسه خاکستری نیز فرش قرمز گونه های تو...

با عشق...

اما بی امید...



دنـیـای تـو رنـگارنـگ اسـت

و دنیـای مـن سیـاه

انـتـخـاب سـختـی نـیـست

یـک رنـگی ِ مـن

بـه تـمام دنـیـایـت می ارزد ...


برای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنید


نیازی به انتقام نیست.....
فقط منتظر بمان..
آن ها که آزارت می دهند، سرانجام به خود آسیب می زنند.
و اگر بخت مدد کند،
خداوند اجازه می دهد...
 تماشاگرشان باشی


نوع مطلب : جملات عاشقانه 

نویسنده :علی
تاریخ:جمعه 24 شهریور 1391-ساعت 00 و 24 دقیقه و 22 ثانیه

میروی...

باعث شرمندگی اما
باید بگم برو....
دل بی دست و پای من
خوشبخت نمی کنه تورو..


زخم میزنی و میروی...

چه باک....

همینم میشود یادگاری...

که یادتو را همیشه برایم تازه کند....


رفتن بهانه نمی خواهد...
بهانه های ماندنی که تمام شود کافیست....



شاید تکراری باشم...
اما شک نکن تکرار نمیشم....



دلم برای شنیدن یه سری از جمله ها تنگ شده...
جمله های تکراری کلیشه ایی! که گوشام به شنیدنشون عادت نکرده!
جمله هایی که رنگ و بوی ناب حقیقت بده!
جمله هایی که وقتی چشماتو رو هم میذاری و میشنویشون
با ذره ذره ی وجودت حسشون کنی....

خسته ام از این دنیای پر از دروغ! 



آدمــها کنــارت هستند . .

تا کـــی؟

تا وقتـــی که به تو احتــیاج دارند !

از پیشــت میروند یک روز . .

کدام روز ؟

وقتی کســی جایت آمد !

دوستــت دارند . .

تا چه موقع ؟

تا موقعی که کسی دیگر را برای دوســت داشـتن پیــدا کنـند !

میگویــند عاشــقت هســتند برای همیشه !

نه
....

فقط تا وقتی که نوبت بــــــازی با تو تمام شود. .

و این است بازی
 باهــم بودن . .


نوع مطلب : جملات عاشقانه 

نویسنده :علی
تاریخ:جمعه 24 شهریور 1391-ساعت 00 و 22 دقیقه و 14 ثانیه

فاجعه...

فاجعه که فقط جنگ و کشتار و آوارگی نیست، یا سیل و زمین لرزه و آوار.

فاجعه همون پسر نوجوون تنها و اخموییه که دیشب توی پارک دیدیمش.

بلند بلند موزیک گوش می کرد ، شونه ها رو کشیده بود بالا کمی و نگاهش فقط به زمین بود.

فاجعه اونهایی بودن که خندیدن: آخی طفلک، بسوزه پدر عاشقی!

فاجعه این خیاله که "ای بابا، هنوز اولشه!"، که "بزرگ میشه یادش میره"، یا بدتر، "به این روزاش می خنده" !

فاجعه این جاست که یادش نمیره. که یادمون نمیره....

ذخیره ی بزرگی از شکستن ها و تنهایی کشیدن ها، دست توی جیب کردن ها و توی خیابون پا کشیدن ها... رو حمل 

می کنیم با خودمون، از کودکی و نوجوونی و جوونی، از خیال های ساده ای که به دیوار خوردن، محال شدن و بلند بلند 

می خندیم که "ای بابا... یادمون می ره."

نمیره من میدونم ....




ما نسل بوسه های خیابانی هستیم
نسل خوابیدن با اس ام اس
نسل درد دل با غریبه های مجازی
نسل جمله های كوروش و دكتر شریعتی
نسل كادوهای یواشكی
 نسل ترس از رقص نور ماشین پلیس....
نسل سوخته
نسل من....
نسل تو ...
یادمان باشد هنگامی که دوباره به جهنم رفتیم بین عذاب هایمان مدام بگوئیم یادش بخیر ...
دنیای ما هم همین طور بود
مثل جهنم ...


نوع مطلب : جملات عاشقانه 

نویسنده :علی
تاریخ:جمعه 24 شهریور 1391-ساعت 00 و 18 دقیقه و 15 ثانیه

باختم...

چقدر سخته پس از پشت سر گذاشتن کلی خاطره ی قشنگ....
با بی اعتنایی و بی تفاوتی بهت بگه:
هر جور راحتی کسی
 مجبورت نکرده بمونی!!!


رویای با تو بودن را نمی توان نوشت نمی توان گفت و حتی نمیتوان سرود
با تو بودن قصه شیرینی است به وسعت تلخی تنهایی
و داشتن تو فانوسی به روشنایی هر چه تاریکی در نداشتند
و...و من همچون غربت زده ای در اغوش بی کران دریای بی کسی
به انتظار ساحل نگاهت می نشینم و می مانم تا ابد
وتا وقتی که شبنم زلال احساست زنگار غم را از وجودم بشوید
بانوی دریای من دنبال تو میگردم....

برای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنید



یک روز عشقت را دزدیدم
و برای اینكه جای مطمئنی داشته باشد
آن را در قلبم پنهان كردم
....
غافل از اینكه روزی برای پس گرفتن آن قلبم را خواهی شكست






من باختــــــــــــــــــــم ... من پذیرفتم شكست خویش را پندهای عقل دوراندیش را من پذیرفتم كه عشق افسانه است این دل درد آشنا دیوانه است میروم شاید فراموشت كنم در فراموشی هم آغوشت كنم می روم از رفتن من شاد باش از عذاب دیدنم آزاد باش آرزو دارم
 بفهمی درد را تلخی برخوردهای سرد






نوع مطلب : جملات عاشقانه 

نویسنده :علی
تاریخ:جمعه 24 شهریور 1391-ساعت 00 و 06 دقیقه و 47 ثانیه

خیلی دلم گرفته...

وای از دست این تنهایی، وای از دست این دل بهانه گیر
وای از دست این لحظه های نفسگیر ،ای خدا بیا و دستهای سردم را بگیر
خسته ام ، باز هم دلم گرفته و دل شکسته ام
در حسرت لحظه ای آرامشم ، همچنان اشک از چشمانم میریزد و در انتظار طلوعی دوباره ام
همه چیز برایم مثل هم است ، طلوع برایم همرنگ غروب است ، گونه هایم پر از اشک شده و عین خیالم نیست ، عادت کرده ام دیگر….
عادت کرده ام از همنیشینی با غمها ، کسی دلسوز من نیست
قلبم رنگ تنهایی به خودش گرفته ، دیگر کسی به سراغ من نمی آید، تمام فضای قلبم را تنهایی پر کرده ، دیگر در قلبم جای کسی نیست
هر چه اشک میریزم خالی نمیشوم ، هر چه خودم را به این در و آن در میزنم آرام نمیشوم ، کسی نیست تا شادم کند ، کسی نیست تا مرا از




این زندان غم رها کند
دلم گرفته ….
خیلی دلم گرفته….
انگار عمریست آسمان ابریست و باران نمیبارد....
انگار این بغض لعنتی نمیخواهد بشکند…
وای از دست چشمهایم ، وای از دست اشکهایم…
آرزو به دل مانده ام ، کسی در پی من نیست و خیلی وقت است تنها مانده ام
نمیگویم از تنهایی خویش تا کسی دلش به حالم بسوزد ، نمیگویم از غمهای خویش تا کسی دلش به درد آید
من که میدانم کسی نمینشیند به پای درد دلهایم ، اینک دارم با خودم درد دل میکنم…
دلم گرفته ، رنگ و رویی ندارد برایم این لحظه ها ، حس خوبی ندارم به این ثانیه ها
میدانم کسی نمیخواند غمهایم را ، میدانم کسی نمیشنود حرفهایم را ، حتی اگر فریاد هم بزنم کسی نگاه نمیکند دیوانه ای مثل من را....
میدانم کسی در فکر من نیست ، تنها هستم و کسی یار و همدمم نیست ، میمانم با همین تنهایی و تنها میمیرم، تا ابد همین دستهای غم را میگیرم




نوع مطلب : جملات عاشقانه 



  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2  






شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات