جملات عاشقانه,اشعارعاشقانه,جملات قصار و زیبا,داستان های کوتاه و پند آموز و عاشقانه و تکاندهنده,جملات عارفانه
نویسنده :علی
تاریخ:چهارشنبه 4 دی 1392-ساعت 21 و 03 دقیقه و 44 ثانیه

ناخدایم!

 دلم در کالبد بی نبض این شهر مسدودشده...

از هجوم مرگ نواز سکوت

در غربتی گنگ شکسته بغض ام....

هیچ کسی از تمام پنجره های بی حنجره شهر تهی آباد

به میهمانی عطرِ شب مگنولیاهای شبخوان

فرا نمی خواندم!

مسافری بی مقصدم!

در تجرد بی روح فاصله ها جاری ام!

برای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنید

ناخدایم!

عشق, لمس ابهت مومیایی شده

آبی هایی ست که مخمل آبی دریا را نچشیده اند...

می خواهم در یاد آبی ات

خواب مهتابی ات

آبی تررنگ ببازم!

تا بیکرانی حاشیه ای بی رنگ....

تا سر سایه ساز درختان هزار زاویه

در چپر غزل اندود شده ِ شعر

بر عکس ِ زندگی....

تا ابدیت آبتنی کنم...




نوع مطلب : جملات عاشقانه 

نویسنده :علی
تاریخ:چهارشنبه 4 دی 1392-ساعت 20 و 54 دقیقه و 11 ثانیه

یک شاعر...

زیر پل بی هوای دست های تو...

یك شاعر، كارتن خواب است.

یك شاعر،

درون تو زندگی می كند

و هر روز

چای دم می كند.

غل غل چای،

خواب را می پراند از سرت....

تو اما اهمیت نمی دهی.

یك شاعر ،هر روز

میان رهگذرهای تو خمیازه می كشد



دست هایش را باز می كند تا كهكشان چشم های تو...

تو اما اهمیت نمی دهی....

تو خط كش هایت را فرو میكنی توی خواب های شاعر...

كتابخانه می بندی توی سماورِ داغِ واژه ها...

روزی، صدایی ست درون تو...

انگار خیس شده ای...

شاعر مرده است.         افرادی گریه می كنند...


نوع مطلب : جملات عاشقانه 









شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات