جملات عاشقانه,اشعارعاشقانه,جملات قصار و زیبا,داستان های کوتاه و پند آموز و عاشقانه و تکاندهنده,جملات عارفانه
نویسنده :علی
تاریخ:شنبه 25 شهریور 1391-ساعت 10 و 01 دقیقه و 22 ثانیه

و رفت...

برای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنید
دل من یه روز به دریا زد و رفت
پشت پا به رسم دنیا زد و رفت 
پاشنه کفش فرارو ورکشید 
آستین همت و بالا زد و رفت
یه دفعه بچه شدو تنگ غروب 
سنگ تو شیشه فردا زدو رفت
کاغذ گذشته ها رو پاره کرد
نامه فرداها رو تا زد و رفت
طفلکی تازگی آدم شده بود 
به سرش هوای حوا زد و رفت 
زنده ها خیلی براش کهنه بودن 
خودشو تو مرده ها جا زد و رفت 
هوای تازه دلش می خواست ولی 
آخرش توی غبارا زد و رفت ....
دنبال کلید خوشبختی می گشت
خودشم قفلی رو قفلا زد و رفت



نویسنده :علی
تاریخ:شنبه 25 شهریور 1391-ساعت 09 و 13 دقیقه و 43 ثانیه

اشعار غمگین مخصوص تنهایی

من اینجا بس دلم تنگ است

و هر سازی که می بینم بد آهنگ است....

بیا ره توشه برداریم

قدم در راه بی برگشت بگذاریم

ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است....

.

.

.

.

سکوت کوچه‌های تارِ جانم، گریه می‌خواهد


تمام بندبندِ استخوانم، گریه می‌خواهد


ببار ای ابر باران‌زا! میان شعرهای من


که بغض آشنای آسمانم، گریه می‌خواهد


بهاری کن مرا جانا! که من پابند پاییزم


و آهنگ غزلهای جوانم، گریه می‌خواهد


نمی‌خواهم دگر آیینه را؛ چشمان من مُردند


که در متنش نگاه ناتوانم، گریه می‌خواهد


چنان دق کرده احساسم میان شعر تنهایی


که حتّی گریه‌های بی‌امانم، گریه می‌خواهد....

به خداحافظی تلخ تو سوگند، نشد
که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد

لب تو میوه ممنوع، ولی لبهایم
هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند، نشد

با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر
هیچ کس، هیچ کس اینجا به تو مانند نشد

هر کسی در دل من جای خودش را دارد
جانشین تو در این سینه، خداوند نشد

خواستند از تو بگویند شبی شاعرها
عاقبت با قلم شرم نوشتند : نشد!....


بس كه جفا ز خار وگل دید دل رمیده ام

همچو نسیم از این چمن پای برون كشیده ام

شمع طرب ز بخت ما آتش خانه سوز شد

گشت بلای جان من عشق به جان خریده ام

حاصل دور زندگی صحبت آشنا بود

تا تو ز من بریده ای من ز جهان بریده ام

تا به كنار من بودی بود به جا قرار دل

رفتی ورفت راحت از خاطر آرمیده ام

تا تو مراد من دهی كشته مرا فراق تو

تا تو به داد من رسی من به خدا رسیده ام

چون به بهار سر كند لاله ز خاك من برون

ای گل تازه یاد كن از دل داغدیده ام

یا ز ره وفا بیا یا ز دل رهی برو

سوخت در انتظار تو جان به لب رسیده ام....




نویسنده :علی
تاریخ:جمعه 24 شهریور 1391-ساعت 14 و 55 دقیقه و 15 ثانیه

چند شعر عاشقانه زیبا..

   مشنو   که  مرا  از  تو  صبوری باشد


 

یا  طاقت  دوستی  و   دوری   باشد

 

لیکن چه کنم گر نکنم صبر و شکیب؟

 

خرسندی   عاشقان   ضروری  باشد....


 

_____________________________________________________________________

 

آنکه ویران شده از دوست مرا می فهمد

 

آنکه   تنها  شده  بسیار  مرا  می فهمد

 

آنچنان      از      تو     فرو      ریخته ام

 

که    فقط  ریزش   آوار   مرا   می فهمد....

 

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

هر آنکس عاشق است از جان نترسد

 

 یقین   از   کنج    و  از   زندان  نترسد

دل    عاشق    بود     گرگ    گرسنه


 

 که  گرگ  از هی هی  چوپان  نترسد....

 

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 


نگو    بار   گران   بودیم  و  رفتیم....

 

نگو   نامهربان   بودیم  و    رفتیم

 

نگو..این ها دلیل محکمی نیست

 

بگو   با  دیگران   بودیم  و   رفتیم

 


---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

عشق تو   بر دل من   بار گرانیست  و من

 

بی   تحمل شده   از بار گرانت   شده ام

 

آنقدر   دلبر   و   دلدار   و    فریبا شده ای

 

مکن  این  فکر که مجنون زمانت  شده ام

 

دو سه روزیست که رفتی و دلم آزاد است 

 

آری   آزاده   ترین   مرد  جهانت   شده ام

 

اشکم   از دیده  فرو ریخت و  رسوایم کرد....

 

حرف   آخر!   تو کجایی؟ نگرانت شده ام



نویسنده :علی
تاریخ:جمعه 24 شهریور 1391-ساعت 14 و 48 دقیقه و 49 ثانیه

شعر زیبای عصیان از فروغ فرخزاد

عصیان



كز سر آغاز و سرانجامش جدا باشی

چیستم من زاده یك شام لذتباز

ناشناسی پیش میراند در این راهم

روزگاری پیكری بر پیكری پیچید

من به دنیا آمدم بی آنكه خود خواهم

كی رهایم كرده ای ‚ تا با دوچشم باز

برگزینم قالبی ‚ خود از برای خویش

تا دهم بر هر كه خواهم نام مادر را

خود به آزادی نهم در راه پای خویش

من به دنیا آمدم تا در جهان تو

حاصل پیوند سوزان دو تن باشم

پیش از آن كی آشنا بودیم ما با هم

من به دنیا آمدم بی آنكه من باشم

روزها رفتند و در چشم سیاهی ریخت

ظلمت شبهای كور دیرپای تو

روزها رفتند و آن آوای لالایی

مرد و پر شد گوشهایم از صدای تو

كودكی همچون پرستوهای رنگین بال











شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic